تبليغاتX
پریبام
چرا اندوه دلخستگیهای خود را جدی نمیگیرید
فرود آمدن را به خاطر بسپار چون بودن با تورا برایم تجلی میکند مرا به آرامش میرساند به اوج اعتماد کن تا برای بودن خود دلیلی بیاوری تورا مینویسم برای خواندن ولی از از تو امیدی در دل ندارم تا با آن به مرز باندیشم نیازی به خواندن نیست تو همان ستاره ی ملبور زمینی هستی که مرا به یا خواندی ای امید بودن هر روزی

من تورا با یاد نوشتم بر روی این نیلی ها ای کاس بودی

دوستت دارم

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت 13:30  توسط lorans  | 

غم را از این دل خونین به ابدیت فراموش میکنم تا از بودن تو لذت ببرم تورا همچون گلهای ابابی قسم میدوم تا برایت یادگاری از دل باشد اینجا فریاد ایست از دلهای خمیده می آید تا به نگاه تو بار شود افسوس که کسی برایم ننوشت تا با او همراه شوم من از سکوت خود چیزی نمیدانم چون نمیگویم عاشقم فقط از او برای ابدیت

+ نوشته شده در  88/03/27ساعت 21:58  توسط lorans  | 

فروردين را به خاطر بسپار تا با آن به اوج سال برسي و تا آن زمان نبايد به هر كسي بر دلت راهي بگزاري تا آن را چركين و آلوده كند اما اين گونه تورا به آوار مي طلبند به آنها وعده هاي بي اساس زندگي را بگو تا شايد براي چندمين با به دست من به سفيدي بگرايند آن زمان كه  مرا خواندي به خاطر دارم گل سرخي در دست داشتي نميدانستم مي خواهي با آن به من زخم بزني و مرا دلگير زندگاني..

امروز از سر احساس برايت از نگاه مي گوييم شايد تو نيز به ما بنگري و آشفتگي ها را از ميان اين همه خستگي تشخيص دهي برام خوانده شدن مهم نيست همين قدر كه اندوه را در صفحه وبي ميريزم كافي است تا شايد براي بودن با تو ذلم سفيدي ها را بيشتر جذب كند هم اكنون دل خسته اي دارم كه براي بودن ميجنگد و

من براي خودت تورت دوست دارم

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  87/11/07ساعت 17:25  توسط lorans  | 

امروز هم براي سرودن براي خستگي هاي خود پا به قلب ديرين زندگي مي گزارم و براي بودن مي تراوم ولي افسوس كه اينجا كسي براي من قدمي بر نمي دارد تا به او بگوييم چقدر مي توانم از اندوهي بزرگ برايش فرياد بزنم ولي دوست دارم برايم بگويي تا بداني كه من چقدر براي بودن از عشق مي خوانم من هم اكنون نيز مي توانم باشم وبراي تو از بلندي هاي جاده هاي يي بگويم كه از دور برايت از ترس مي گوييند ولي من براي آنها نيز سخني از لطا فت آشيانه دارم تا بدانند كه اين دنيا آشياني براي دل باختن دارد من هنوز از كنج اين ديوار برايت از تارهاي به هم تنيده سخني دارم كه مي تواند زندگي تو را براي آخرت بسازد آري اينها همان تارهايي هستند كه تو به آنا با چشمان اندوهگين قسم مي خوري انگار هنوز نيز براي آمدن با من آماده نيستس آري آمدن را مي توان شروعي بي پايان در نظر گرفت

دوستت دارم

+ نوشته شده در  87/10/07ساعت 0:7  توسط lorans  | 

در بلندي ايستاده ام تا شايد به من نيز نگاهي بيندازي و برايم از عشق بگويي ولي انگار قلب تو از گچ است آري من كه تا اينجا جلو امده حالا پاداش من اين است تا با پوز خند مرا راهي جهنم كني همان جهنمي كه بعد از ديدنت به من روي آورد ولي افسوس كه كسي نيست مرا ياري كند اي كاش اينجا همان تكيه گاه هاي قديم وجود داشتند تا برايم از گلهاي سختي بگوين كه چگونه آنها را در آغوش خود له كردي من نيز برايت از دست خواهم رفت تو مي ماني و آن دل گچينت تا شايد لعاب آن تو را بيدار كند ولي ولي بدان كه هنوز به ياد توهستم و برايت از دل دعا مي كني به اميد دوستي ها
دوستت دارم
+ نوشته شده در  87/08/03ساعت 23:43  توسط lorans  | 

خيلي دلم برات تنگ شده خيلي وقته كه نديدمت ولي انگار كه 100ساله آخه حتي نتونستم صداتو بشنوم ولي انگار تو اصلا دلت نمي خواد منو ببيني ولي باشه من اين عشقو همين طوري هم مي تونم نگه دارم لازم نيست كسي براي من دل بسوزونه ولي نميتونم طاقت بيارم انگار چيزي تو دلم آشوب به ژا مي كنه آخه نديدنت خيلي برام سخته حتي برت نمي تونم يه نامه بنويسم آخه 
با اين حال خيلي دوستت دارم
+ نوشته شده در  87/07/15ساعت 14:3  توسط lorans  | 

دیروز روز جالبی نبود خیلی خسته شده بودم درست شش-6- ساعت منتظر موندیم برای 4 واحد ناقابل آخه می گفتن استاد نداریم ولی واقعا نمیشه باور کرد به هر حال من تونستم بردارم ولی وای به حال دوستان که نتونستن شاید واقعا نتونن و اونوقت دیگه...
امروز زیاد جالب نبود ولی تونستم با استاد حرف بزنم در مورد پروژه قرار شد.... ول کنین این حرفارو
وقتی شنبه دیدمت خیلی خوشکل شده بودی خیلی دلم می خواد الان گوشی رو بردارم و یه sms بهت بزنم آخه به گرمی صدات عادت کردم دلم می خواه هر روز با گرمی صدای تو گرمم بشه صبح با صدای تو بلند بشم و تو با لا سرم باشی باهات حرم بزنم و به خوشی های زندگی بخنیدم دلم یه خونه بزگ می خواد با یه حوض که توش پره ماهی های رنگارن باشه انوقت می تونم بهت بگم که چقدر خدا مارو دوست داره که اینارو بهمون داده دلم می خواد دستتو بگیرم و تو خیابونا قدم بزنیم و واسه هر چی اندوهه بخنید تا دنیا رو پره شادی کنیم شاید مردم هم از این به تدبری راحت بشن ولی افسوس که همه ی اینا خیاله و مانمی تونیم این طوری باشیم
ولی بدوم خیلی
دوستت دارم

+ نوشته شده در  87/07/08ساعت 17:25  توسط lorans  |