برای بودن آماده باش تا باهم آن را بسازیم شاید من و تو برای همین امروز نیز باهم باشیم تا برای همیشگی های دل خود اندوهی را از گباری دلیگیر پاگ کنیم من تورا آرزو می کنم تا برایت خداوند بزرگ نعمتی ارسال کند شاید باشیم وبمانیم باهم من تورا می می مانم پس تو نیز برایم بمان ای کاش میشد بگویم دوستت دارم ای کاش می شد تورا باشم ولی اندوه اینجاست که نمی شود بازهم برایم از دل تنگی بگو شاید تو را رهسپار باشم من از خود برات گلی برای بودن برای خواستن ساختم تا تو در کنارم باشی هر بار که به تو و اندوهی های ارغوانی تو می اندیشم تو را به خاطر می آورم ولی ای کاش بودی ولی ای کاش بودی و مرا برای راستی ها می خواندی من که از تو گلی ساختم .
پرواز را برای خود به خاطر بسپار من برایت همه ی پاراگرافی های زندگی ام را نوشتم پس تو نیز برای تا ابد
آن را تصحیح کن
دوستت دارم عشق من
دوستت دارم
+
نوشته شده در
88/09/29ساعت 12:13  توسط lorans
|
برات دلی اندوه گین دارم که تورا التماس می کند و برات از این اندوهی می خواند چه شد ما را چه شد این عشق را چه شد بود بازی ای کاش می دانستی تورا بودم دلنگرا در بهاران بزرگ زندگی که هر بار تورا می خواند من بی تو بدون بزگی نمی رسم ولی تو نیز نیستی ای دل اندوهی ها را به خاطر بسپار که برایت نموی دارد اشان وار من تورا بودن را گریستن را می ستایم شاید دان های باشند عضیم برای رستن برای خویشتن برای فواره دل اندوه گین تو دیگر نیستس تو دیگر خیستی ولی من هنوز دل بسپار تو هستم ای اندوهی های آزادی ما را به خاطر بسپارید تا باهم شعر شادی را بنوازیم تو نیز با من خواهی مان تا ابد برای بودن اندوهی های خسته ی دل افزار من با تو بودن را می ستایم در زیر اندوهی های خسته یدرخت بید تا با باد بزرگ باشم.`
+
نوشته شده در
88/09/14ساعت 18:43  توسط lorans
|
فرود آمدن را به خاطر بسپار چون بودن با تورا برایم تجلی میکند مرا به آرامش میرساند به اوج اعتماد کن تا برای بودن خود دلیلی بیاوری تورا مینویسم برای خواندن ولی از از تو امیدی در دل ندارم تا با آن به مرز باندیشم نیازی به خواندن نیست تو همان ستاره ی ملبور زمینی هستی که مرا به یا خواندی ای امید بودن هر روزی
من تورا با یاد نوشتم بر روی این نیلی ها ای کاس بودی
دوستت دارم
+
نوشته شده در
88/06/12ساعت 13:30  توسط lorans
|
غم را از این دل خونین به ابدیت فراموش میکنم تا از بودن تو لذت ببرم تورا همچون گلهای ابابی قسم میدوم تا برایت یادگاری از دل باشد اینجا فریاد ایست از دلهای خمیده می آید تا به نگاه تو بار شود افسوس که کسی برایم ننوشت تا با او همراه شوم من از سکوت خود چیزی نمیدانم چون نمیگویم عاشقم فقط از او برای ابدیت
+
نوشته شده در
88/03/27ساعت 21:58  توسط lorans
|
فروردين را به خاطر بسپار تا با آن به اوج سال برسي و تا آن زمان نبايد به هر كسي بر دلت راهي بگزاري تا آن را چركين و آلوده كند اما اين گونه تورا به آوار مي طلبند به آنها وعده هاي بي اساس زندگي را بگو تا شايد براي چندمين با به دست من به سفيدي بگرايند آن زمان كه مرا خواندي به خاطر دارم گل سرخي در دست داشتي نميدانستم مي خواهي با آن به من زخم بزني و مرا دلگير زندگاني..
امروز از سر احساس برايت از نگاه مي گوييم شايد تو نيز به ما بنگري و آشفتگي ها را از ميان اين همه خستگي تشخيص دهي برام خوانده شدن مهم نيست همين قدر كه اندوه را در صفحه وبي ميريزم كافي است تا شايد براي بودن با تو ذلم سفيدي ها را بيشتر جذب كند هم اكنون دل خسته اي دارم كه براي بودن ميجنگد و
من براي خودت تورت دوست دارم
دوستت دارم.
+
نوشته شده در
87/11/07ساعت 17:25  توسط lorans
|
امروز هم براي سرودن براي خستگي هاي خود پا به قلب ديرين زندگي مي گزارم و براي بودن مي تراوم ولي افسوس كه اينجا كسي براي من قدمي بر نمي دارد تا به او بگوييم چقدر مي توانم از اندوهي بزرگ برايش فرياد بزنم ولي دوست دارم برايم بگويي تا بداني كه من چقدر براي بودن از عشق مي خوانم من هم اكنون نيز مي توانم باشم وبراي تو از بلندي هاي جاده هاي يي بگويم كه از دور برايت از ترس مي گوييند ولي من براي آنها نيز سخني از لطا فت آشيانه دارم تا بدانند كه اين دنيا آشياني براي دل باختن دارد من هنوز از كنج اين ديوار برايت از تارهاي به هم تنيده سخني دارم كه مي تواند زندگي تو را براي آخرت بسازد آري اينها همان تارهايي هستند كه تو به آنا با چشمان اندوهگين قسم مي خوري انگار هنوز نيز براي آمدن با من آماده نيستس آري آمدن را مي توان شروعي بي پايان در نظر گرفت
دوستت دارم
+
نوشته شده در
87/10/07ساعت 0:7  توسط lorans
|
در بلندي ايستاده ام تا شايد به من نيز نگاهي بيندازي و برايم از عشق بگويي ولي انگار قلب تو از گچ است آري من كه تا اينجا جلو امده حالا پاداش من اين است تا با پوز خند مرا راهي جهنم كني همان جهنمي كه بعد از ديدنت به من روي آورد ولي افسوس كه كسي نيست مرا ياري كند اي كاش اينجا همان تكيه گاه هاي قديم وجود داشتند تا برايم از گلهاي سختي بگوين كه چگونه آنها را در آغوش خود له كردي من نيز برايت از دست خواهم رفت تو مي ماني و آن دل گچينت تا شايد لعاب آن تو را بيدار كند ولي ولي بدان كه هنوز به ياد توهستم و برايت از دل دعا مي كني به اميد دوستي ها
دوستت دارم
+
نوشته شده در
87/08/03ساعت 23:43  توسط lorans
|